محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

874

آثار عجم ( فارسى )

پيشواى جماعت و مردم را به ارشاد و موعظت ، مستفيض كرده ؛ خلقى فيض‌ياب صحبت آن افادت مآب شدند . اكنون هم ، مجلس درسى فراهم آمده ، به تدريس علوم عقليّه و نقليّه اشتغال دارد . شرح احوال خجسته مآلش : در كتابى كه مفصّلا و مشروحا ، خود نگاشته « 1 » و به طبع رسانيده ، مختصرى از آن ، اين است كه مولد ايشان ، دار السّلطنهء تبريز است و در دار الخلافهء طهران و خراسان ، به سفرهاى عديده ، تحصيل علوم عربيّه و ادبيّه و حكمت و كلام و فقه و اصول و طبّ و حساب و هندسه نموده و در سامرّا نيز از كلمات مرحمت‌پناه حاجى ميرزا محمّد حسن حجّة الاسلام - اسكنه اللّه فى دار السّلام - مستفيد شده و چند سفر به مكّه معظّمه مشرّف گرديده و در ساير بلاد روم رفته و به عشق‌آباد و سمرقند و بخارا سياحت نموده و به هندوستان سيرها فرموده ؛ پس از جانب بمبئى ، به شيراز تشريف‌فرما شده [ 530 f ] - كه مرقوم افتاد - و چند كتب تأليف كرده ؛ از جمله كتاب اتحّاد الاسلام براى سلطان روم مرقوم داشته ؛ ديگر كتاب الابرار به عربى در ردّ احمد قاديانى « 2 » ؛ ديگر ، منتخب نفيس كه آن اشعار فارسى و عربى و منشآت آن جناب است ؛ و اين هر سه كتاب ، به حليهء طبع آراسته شده ، فقير آنها را اجمالا ديدم و خود درك فيض حضور آن عالم ربّانى و عارف صمدانى را نمودم ؛ اظهار مرحمت و رأفت ديدم [ و ] پاره‌اى از تأليفاتم را ملاحظه فرموده ، مورد تحسين گرديدم . در شعر ، « حيرت » تخلّص مىفرمايد ؛ اشعار درربارش ، اگرچه همه منتخب و نفيس است ، چند شعرى تيمنّا و تبركّا در اينجا نگاشته مىشود . چون كتاب فارسى است ، اشعار فارسى اختيار شد . اين است : زان در خم زلف تو ره شانه گرفتيم * كانجا من و دل خانه و كاشانه گرفتيم خورشيد وجوديم بگيريم جهان را * چون شمع بناليم كه پروانه گرفتيم آسوده بمانيد به محراب و به منبر * اى مسجديان ما ره ميخانه گرفتيم از دوش ريا خرقهء سالوس « 3 » كشيديم * وز دست بتى ساغر مستانه گرفتيم

--> ( 1 ) . كتابى كه در آن ، شرح احوال خود را نگاشته ، منتخب نفيس است كه اشعار و منشآت ايشان باشد كه بعد ذكر آن مىآيد . ( 2 ) . احمد قاديانى كسى است كه چند رساله نوشته و ادّعاى مهدويّت مىنمايد . ( 3 ) . بر وزن ناموس ، چرب‌زبان و دروغگو و آنكه بازهد و صلاح جلوه دهد و مردم را بفريبد و فريب را نيز گويند .